تبليغاتX
کــلبــــه زندگــــــــــی


کــلبــــه زندگــــــــــی

کلبه محقری داریم سرشار از زندگی

 

خدایا !

          خداوندا !

تو خود عشق درونمان به ودیعه نهادی !

توقع نداشته باش عاشق نشویم !

چطور میتوان از این نگاه ها خودداری کرد ...؟

خداوندا ...

آیا این ها گناه اند ؟

نگو برای عاشق بودن مجازاتمان خواهی کرد ......!

 

از "قرآن من"

 

پ.ن:به قلب خود که رجوع کنی قرآنت را میابی !

 

 

چیزهای جدیدی تجربه میکنم ، اینروزها !

 

.....

 

پایان

 

نوشته شده در چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 23 توسط مهم نيست| |

 

میخواستم رنگی باشه ...

میخواستم روح زندگی درش جریان داشته باشه ...

نمیخواستم غمگینت کنم .... نمیخواستم ..

ولی فقط حس کردم اون آدم .. تنها ... بین اون همه ابر .. و باز هم تنها ...

شاید که نه .. حتما ، منم !

 

P.S.I don't want a broken heart
I don't wanna play the broken-hearted girl
No, no, no broken-hearted girl

Beyonce Knowles

 

پ.ن:منظور خاصی نداشتم ... نه فارسی .. نه انگلیسی ...!

 

..

 

پایان !

نوشته شده در دوشنبه 2 آذر1388ساعت 20 توسط مهم نيست| |

 

این روزها در گیرم ....

 

با خودم ....

 

با خودم مشکل پیدا کردم .... موندم سر دو راهی .... متنفرم از حس ... چرا باید برای عشق و دوست داشتن سر دوراهی بمونم .... !

 

چرا حتی یه لحظه به عشقم شک کردم .... ؟ به خاطر ۲ تا نگاه ....؟

هیچ کس حال منو درک نمیکنه .... بتی که از عشق اون ساخته بودم داره فرو میریزه نمی خواستم یه روز اینقدر راحت شک کنم به اون عشق، نمی خواستم اینقدر پوچ به نظر برسه ...

 

پ.ن مهم تر از متن:اینروزها خیلی داغونم !

 

پ.ن:چه کنم ؟؟؟

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388ساعت 15 توسط مهم نيست| |

 

شک کردم ....

 

              به خودم ....

 

به احساسم ....

 

            به عشقم .....

 

شکستم .... نابود شدم ....

 

باید برم ..... عشق و شک ؟؟؟؟؟

 

خداحافظ ....

 

                        ولی

 

نباید اینجور تموم میشد ....

 

قصه عشق من و تو !

 

 

پ.ن:شک کردم نه به تو ..... به خودم !

 

 

نوشته شده در سه شنبه 26 آبان1388ساعت 21 توسط مهم نيست| |

 

خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد !

 

این جمله رو دوست دارم ، اما حتی نمیدونم چرا ...؟

نمیدونم منو یاد چه کسی ، چه چیزی ، کی و کجا میندازه ....

فقط میدونم دوست دارمش ...

 

پ.ن:حتی نمیدونم چرا گذاشتمش !!!.......

 

 

نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 19 توسط مهم نيست| |

پیامبری و درختی و شهیدی

 

پیامبری و درختی و جوانی و در جوار هم بودند. پیامبر نامش آشنا بود، درخت نامش سرو و جوان نامی نداشت، او شهیدی گمنام بود.

 

 

.......


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 24 آبان1388ساعت 23 توسط مهم نيست| |

 

چند دقیقه ای است ....

                         که زل زدم به صفحه سفید .....

چی بگم ...

از کجا بگم ....

 

از عقلم ...؟

 

از احساس م .... ؟

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 22 توسط مهم نيست| |

 

دیر آمدم ...
             خیلی دیر ....

همون وقتی که کسی دیگه منتظرم نبود ....

اون موقعی که فراموشم کردن و  فراموش نکردم .....

 

پ.ن:نمیدونم چرا نیومدم شاید حرفم نمیومد ...!

پ.ن:اینروزها زندگی به رویم لبخند زده است !

پ.ن:به ادامه مطلب برو ....

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 11 توسط مهم نيست| |

 

وقتی دلت خسته شد
دیگر خنده معنایی ندارد
میخندی تا از دیگران غم آشیانه کرده در چشمانت را پنهان کنی
وقتی دلت خسته شد
حتی اشک های شبانه آرامت نمی کند
گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای
وقتی دلت خسته شد
هیچ چیز آرامت نمی کند
به جز
          پرواز

 

پ.ن:اینو جایی خوندم ...  ببخش که دیگه نوشتنم نمیاد ... !

 

 

نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت 11 توسط مهم نيست| |

 

نمیدانم از کجا شروع کنم....

از این حس غریب، که مثل سرب که ریه هایم را پر کرده،

تمام وجودم را پر کرده...

یا از این نگاه

که این روزها جز تو را نمی بیند....۰

یا ....

 

پ.ن:دیگر نمیدانم از چه بگویم .... ته کشیده ام !

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 19 توسط مهم نيست| |


Design By : Night Skin

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس