کــلبــــه زندگــــــــــی
کلبه محقری داریم سرشار از زندگی
دیر آمدم ... همون وقتی که کسی دیگه منتظرم نبود .... اون موقعی که فراموشم کردن و فراموش نکردم ..... پ.ن:نمیدونم چرا نیومدم شاید حرفم نمیومد ...! پ.ن:اینروزها زندگی به رویم لبخند زده است ! پ.ن:به ادامه مطلب برو .... وقتی دلت خسته شد پ.ن:اینو جایی خوندم ... ببخش که دیگه نوشتنم نمیاد ... ! نمیدانم از کجا شروع کنم.... از این حس غریب، که مثل سرب که ریه هایم را پر کرده، تمام وجودم را پر کرده... یا از این نگاه که این روزها جز تو را نمی بیند....۰ یا .... پ.ن:دیگر نمیدانم از چه بگویم .... ته کشیده ام ! زندگی شاید یک خیابان درازست -که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذرد زندگی شاید ریسمانی ست که مردی با آن -خود را از شاخه می آویزد زندگی شاید طفلی ست که از مدرسه بر می گردد یا عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر بر می دارد و به رهگذری دیگر -با لبخندی بی معنی می گوید : "صبح بخیر" زندگی شاید آن لحظه مسدودی ست که نگاه من ، در نی نی چشمان تو -خود را ویران می سازد و در این حسی است کـــه من آن را با ادراک ماه -و با دریافت ظلمت خواهم آویخت آه .... سهم من این است سهم من این است سهم من ، آسمانی است که آویختن پرده ای ، -آن را از من می گـــیرد ..... پ.ن:نبودم ... آمدم ، بی صدا و روزی دیگر .... بی صدا می روم الان که دارم این پست رو مینویسم باران شروع به بارش کرده .... بوی نم باران ... صدای باران ... دلتنگم میکنه .... چرا نمیتونم حرفای دلم رو بگم ..... پ.ن:این حزفا چه ربطی باران داشت .......؟ پایان ... بدون توضیح این روزها هرچی به مخم فشار میارم ... نمی فهمم ... نمی فهمم که دچار چه مرض ناشناخته ای شده ام .... شاید باید به پزشک برم ............ ولی .... با چه تخصصی ؟ ......... پ.ن:چرا تکراری و بی مزه شدم .... انگاری تو یه بیابون تاریک گیر کردم .... نمی خوام اینجوری باشه اوعضام ........ پ.ن درشت تر:براش دعا کنین .... برای یه دوست .... پ.ن مهم : دلم براش تنگه ... براش مهمم برام مهمه .... اما ... این روزها .... نمیدانم کدامیک بیشتر مستحقیم ... مستحق گریه ... گدای سر کوچه یا روح من ....! پ.ن:نمیدونم فی البداهه چی میگم ... تو به خوبی ت ببخش ! اینجا هر کس سرگرم کار خود است ... طوری که حتی اگر گوشه خیابون به ابدیت بپیوندی ... از بوی گندت دست به دماغ میبرند و... شکایت میکنند از کار بی موقعه ات ...! -حداقل میرفتی تو خونه ات گور به گور میشدی ... -چه قیافه مظلومی هم گرفته ... پاشو بچه جون فیلم بازی نکن.... -چه قدم زشت بوده ... طفلک شریک زندگیش چه طور میتونسته .... پ.ن: نمیدونم چرا اینو نوشتم .... شاید چون خیلی وقته جنازه م بو گرفته ! روزگاری است .... دارم تلاش میکنم ..... تلاش میکنم کنار بیام .... کنار بیام با این احساس ... این احساس شیرین .... و ترش ..... و .... پ.ن:ای دوست٬ تو میدونی اسم این احساس چیه ؟ پ.ن:آشناست ! .... پ.ن مهم : چند وقته چرت مینویسم ! روزهای زیادی سعی کردم فراموش کنم که به چی فکر میکنم .... روزهای زیادی سعی کردم به ندای عقلم گوش بدهم .... سعی کردم به احساسم فکر نکنم .... نشد .... حالا .... ... پ.ن: نمیدونم چی نوشتم .... پ.ن: ببخش ... چرت نوشتم !
خیلی دیر ....
ادامه مطلب
دیگر خنده معنایی ندارد
میخندی تا از دیگران غم آشیانه کرده در چشمانت را پنهان کنی
وقتی دلت خسته شد
حتی اشک های شبانه آرامت نمی کند
گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای
وقتی دلت خسته شد
هیچ چیز آرامت نمی کند
به جز
پرواز
| Design By : Night Skin |


